درباره نویسنده
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
  • برای دریافت پسورد پست ها، اینجا کلیک کن
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • مهر ٩٠
  • تیر ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
دوستان من
  • آدن
  • آپق (الهام)
  • نارنجي (ندا)
  • تیتیش (مریم)
  • گل من (مينا-1)
  • حرف دل (مينا-2)
  • آواي درون (حورا)
  • گیلاس خانومی
  • روزهای من (بهاره)
  • بوسه تقدير (رويا)
  • دنياي ماريلا (مریم)
  • روسری آبی (ری را)
  • مرباي شيرين (گيلدا)
  • کاغذ بریده ها (خانی)
  • سوالاي دندوني ( سارا)
  • ما هنوز اميدواريم (آرزو)
  • عادت مي كنيم (نازنين)
  • يادداشت هاي من (آزي)
  • زندگی در پاورقی (ماری)
  • دانشجوي بدبخت (نجمه)
  • هفت روز هفته هایم (مژده)
  • جيك جيك مستون (شايلين)
  • خنده هاتون از ته دل و ... (گلناز)
  • فقط براي بچه هاي باحال (هليا)
  • زير آسمان غربت (دختری از جنس بهار)
  • جوراب پاره و انگشت آزاد (دختر ارديبهشتي)
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



در کنار رود پیدرا نشستم و گریه کردم
افسانه ها مي گفتند كه هر كس در اين رود خانه اشك بريزد، اشكهايش در رودخانه تبديل به سنگ مي شود و او آرزو كرده بود كه كاش مي شد قلبش را از سينه در آروده و به ته رودخانه مي انداخت تا تبديل به سنگ شود...